عبدالله مستوفى

546

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و سردار سپه ، بوقوع پيوست كه نتايج آن ، در دورهء مجلس پنجم ، ظاهر شده ، وسيلهء نيل او بمقامات بالاتر گشت . مراجعت سلطان احمد شاه بايران شاه در تلگرافات مورخهء 17 سنبلهء خود ، كه از پاريس مخابره كرده بود ؛ تاريخ مراجعت خود را بايران ، بعد از مسافرت باسپانى و در اواخر ميزان معين كرده بود . تلگراف بعدى او ميگفت روز 18 عقرب ؛ با كشتى از مارسيل به سمت ايران حركت خواهد كرد ، از بمبئى هم ، روز ورود خود را به بوشهر اطلاع داده بود . بنابراين ، قبل از رسيدن شاه به خاك ايران ، سردار سپه به بوشهر رفته ، لوازم استقبال و پذيرائى مهيا شده بود . شاه ، در 8 قوس در بوشهر قدم به خاك ايران گذاشت . از آنجا بشيراز و اصفهان آمده ، و بالاخره روز 23 قوس ، بتهران وارد شد . در شهرهاى عرض راه همه‌جا از شاه استقبال شايانى كردند . ورود او بتهران با تشريفات خاصى انجام شد . در باغشاه وزراء و رؤساى ادارات و اعيان شرفياب شدند . همين‌كه شاه بصف وزارت ماليه رسيد با اينكه دكتر ميليسپو با جبه و كلاه ايرانى ، لباس رسمى زمان ، شرفياب شده بود ، شاه او را شناخت جلو آمد ، به او دست داد و گفت : « در پاريس بشما وعده كردم كه عنقريب در تهران شما را خواهم ديد ، اينك وعده وفا شده » شاه اين جمله را بفرانسه مىگفت ، در صورتى كه بيچاره دكتر ، غير از زبان انگليسى ، زبان ديگرى نمىدانست . بارى ، شاه با تشريفات و اثاثهء قدرت ، بقصر سلطنتى نزول فرمود . يكى دو شب هم در شهر چراغانى نمودند ، و آتش بازى هم در كار بود . در ساير ولايات هم جشن و چراغانى برپا كردند . اين اظهار خلوص ، نسبت بشاه بيشتر براى اين بود كه مردم ميخواستند علاقهء خود را نسبت بمشروطه و شاه مشروطه ، ظاهر ساخته و بسردار سپه بفهمانند كه اگر تو هم بخواهى طرف توجه عامه واقع شوى ، بايد مطيع قانون باشى ، و الا كسى بسلطان احمد شاه علاقه زيادى نداشت ، كه براى او كه نصف وقت خود را در اروپا ميگذراند و در مواقع باريك بچاك زده ، سبب بحران‌هاى طولانى در كشور ميگشت ، اينقدر تظاهر در شاه دوستى كند . چنان كه ، همين تظاهرات عامه ، رفتار سردار سپه را هم تعديل كرد ، و كارهاى بىرويهء زمان كابينهء مشير الدوله را متروك داشت ، و بعد از اين تاريخ بود كه اشتلم صرف را كنار گذاشته ، لامحاله در مركز كشور ، كارهاى جاه‌طلبانهء خود را به لباس قانونى درميآورد ، و براى همدستى خو و كلاى طرفدار فكر ميكرد ، كه اگر وقتى بخواهد بده بتازد ، كدخداى هم خيال هم با خود داشته باشد . « 1 » و براى همين منظور بود كه از تفنگ خالى ترسيده « 2 » و خود را بحزب سوسياليست

--> ( 1 ) - اين جمله از مثل معروف : « كدخدا را ببين ده را بتاز » اقتباس شده است . ( 2 ) - در مثل معروف است كه از تفنگ پر يكنفر ( دزد ) ميترسد و از تفنگ خالى دو نفر ( هم دزد و هم صاحب تفنگ )